آخرین تلاش

این همه سال آخر برنامه ریزی یادمان دادند. حالا گیر کرده ام وسط یک عالمه کاری که دوست دارم همه اش یکجا با هم انجام شود. البته آن زمان این همه زمینه های مختلف کاری وجود نداشت.

هنگام برنامه ریزی و مدیریت کارها، یکی از نکاتی که باید حواست باشد مدل اولویت بندی است.

یک وقت هایی لازم است چند کار مختلف را به طور موازی جلو ببری و به هر کدام هر روز زمانی را اختصاص بدهی. خیلی کار سختی نیست. کمی اراده می خواهد و برنامه ریزی دقیق و واقع بینانه.

یک وقت هایی نمی توانی کارهایت را موازی جلو ببری. به خاطر انرژی و وقتی که باید صرف هر کار بکنی و لزوم کار منسجم و بی وقفه حتما اول یکی باید تمام شود تا بتوانی بروی سراغ بعدی. هیچکدام هم برتری خاصی بر دیگری ندارد. همگی باید در اسرع وقت انجام شوند. اینجا انتخاب و اولویت بندی سخت می شود. باید خیلی دقت کنی. باید اول آنی را انتخاب کنی که اگر عمرت به بعدی ها نرسید، بهترین کاری را که در توانت بوده به انجام رسانده باشی.

حفاظت اطلاعات

باور کن هیچ سودی ندارد همه، از تمام توانایی هایت باخبر باشند. همه بدانند گذشته ات چه بوده و چه آینده ای برای خودت ترسیم کرده ای. همه بدانند چگونه و به سوی کدام هدف و با چه نیتی پیش می روی. همه بدانند چه کاره ای.

رو بازی کردن خوب است؛ فقط وقتی تمام حکم دست توست.

همه‌چی آرومه

نمایشگاه کتاب که نزدیک می شود، یاد قفسه ی حسرت* کتابخانه ام  می افتم. می روم یکی یکی جلدها و فهرست هایشان را نگاه می کنم و آهی می کشم.

نمایشگاه می روم؛ نه به خاطر تخفیف های ده بیست درصدی، و نه به خاطر بن بیست هزار تومانی دانشجویی. و نه به خاطر لذت خوردن یک نوشیدنی خنک یا یک ساندویچ بعد از چند ساعت راه رفتن. نمایشگاه می روم برای غرق شدن. برای اینکه یاد کتاب هایی بیافتم که دوست دارم و باید بخوانمشان و هنوز فرصت نشده. برای اینکه ببینم امروز اقبال جمعی به کدام سو نشانه رفته. برای اینکه بدون برنامه ریزی، کلی شاعر و نویسنده ی پیر و جوان که تا حالا ندیدمشان  را ببینم و از شدت شوکه شدن بلند بلند بخندم.

روزهای خوبی است این روزها. خدایا شکرت.

*این واژه را از یک آشنای خوب به یادگار دارم.

 

شناخت

باید خودت را بشناسی. توانایی هایت را بشناسی. و طبق آنها عمل کنی. صرف خوب بودن کار یا علاقه، دلیل بر انجامش نمی شود.

تدریس آدم خودش را می خواهد. کار مهندسی آدم خودش را می خواهد. مدیریت آدم خودش را می خواهد. کار فرهنگی و رسانه ای هم از این قضیه مستثنا نیست.

سبک‌سنگین

وقتی در یک سیستم به مشکلی بر می خوری؛

یا باید شروع کنی به اصلاح؛

یا باید همه چیز و همه کس را بیخیال شوی و از صفر شروع کنی به ساختن.

گاهی در نظر گرفتن زیرساخت ها، مصالح موجود، نیروی انسانی و خیلی چیزهای دیگر، و محاسبه ی اینکه کدام یک از این دو راه هزینه ی کمتر و کارایی بیشتری دارد واقعا سخت است.

شاید هم بشود به راهی میان این دو فکر کرد.